top of page
خیالات در قطار
قطارها همیشه برای او خیال انگیز بودند!.. حتا حالا و در این گوشهی دنیا قطار رنگ و رو رفته ای که برای رفتن به خانهی دخترش و دیدار با نوهی دلبندش گاه سوار می شد، برای او خیال انگیز بود. بعد از پیاده شدن از مترو به جای اتوبوس و آن توقفهای کسل کننده و پیاده و سوار شدن دم به دم مسافرها در ازدحام و شلوغی طرف های عصر، ترجیح می داد بقیه راه را با قطار ازحاشیهی شهر و به دور از ساختمانها و خیابانهایش بگذرد و در اولین ایستگاه سر راه در نزدیکی خانه دخترش از آن پیاده شود. فقط باید شانس می آورد و به موقع به قطار می رسید.
بزودی در مجموعه ای منتشر می شود
سایت ادبی رضا فرخفال
bottom of page